باخل

زبان مبدأ: فارسی

  1. صفت تنگ چشم، گرسنه چشم، حسود. بخل.
  2. اسم در متون اوستای دوران اشکانیان بویژه زمان ولخش (بلاش‌اول)، سده اول میلادی و دوران رواج زبان پارسی میانه ثبت شده‌است.
  3. اسم به نظر می‌رسد منظور از باخِل بالا آمدن خورشید و تماشای جهان بوده است، چونکه همیشه از جهت مشرق اتفاق می‌افتاده به باخل، یعنی نگاه کننده اطلاق شده است.
  4. اسم مترداف با بلخ عنوان شده اما نادرست است. در زبان بهاری ایستاده کسی را برانداز کردن است. مترداف‌های آن باخدِ، باخدی، باخدِر یا همان باختر است.
{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}