باخل
زبان مبدأ: فارسی
- صفت تنگ چشم، گرسنه چشم، حسود. بخل.
- اسم در متون اوستای دوران اشکانیان بویژه زمان ولخش (بلاشاول)، سده اول میلادی و دوران رواج زبان پارسی میانه ثبت شدهاست.
- اسم به نظر میرسد منظور از باخِل بالا آمدن خورشید و تماشای جهان بوده است، چونکه همیشه از جهت مشرق اتفاق میافتاده به باخل، یعنی نگاه کننده اطلاق شده است.
- اسم مترداف با بلخ عنوان شده اما نادرست است. در زبان بهاری ایستاده کسی را برانداز کردن است. متردافهای آن باخدِ، باخدی، باخدِر یا همان باختر است.