بک

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم در فوتبال به بازیکنان مدافع گفته می‌شود که جلویِ دروازه بان و پشت سر بازی کنان دیگر قرار دارند.
  2. اسم قورباغه، وزغ.
  3. اسم گریزگاه.
  4. اسم جنگل، بیشه.
  5. اسم دشت غیر مزروع.
  6. اسم خیار دشتی.
  7. اسم انگشت، زغال، زگال.
  8. اسم نوعی کوزة دهن تنگ که گردنش کوتاه و شکمش پهن و گرد است، تنگ.
  9. اسم نوعی غلیان سفالین، غلیان بک. غلیان بک: نوعی غلیان سفالی.

* پهلوی * واژه بک معادل ابجد 22 تعداد حروف 2 تلفظ bak ترکیب (اسم) [پهلوی: vak] ‹وک، پک› (زیست‌شناسی) [قدیمی] مختصات (بَ) ( اِ.) منبع فرهنگ فارسی عمید فرهنگ فارسی معین

{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}