شمارهٔ ۱۸۳

غزلیات

مهی دارم که هرگه پرده بردارد ز رخسارش
رود خورشید در زیر نقاب از شرم دیدارش

بتی غارتگر هوشی ز قد با سرو هم‌دوشی
ز لب چون غنچه خاموشی که کس نشنیده گفتارش

فرنگی طفل بی‌باکی به قصد دین و ادراکی
ز زلف افکنده فتراکی که عالم شد گرفتارش

ز دل بی‌رحم صیادی ز درس دانش استادی
ز قامت سرو آزادی که حق باشد نگهدارش

به تیره غمزه دل‌دوزی به رخ شمع شب‌افروزی
به غبغب صبح نوروزی که گلریزان بود کارش

سراپا کافرستانی ز پا تا سر گلستانی
که گلچین هوس هرگز نچیده گل ز گلزارش

مریض عشق او را درد افزون می‌شود دائم
به در کی جان برد قصاب هرکس گشت بیمارش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}