غزل شمارهٔ ۴۶

غزلیات

از پیچ و تاب فکر تنم صد شکن گرفت
آسان نمی‌توان سر زلف سخن گرفت

بر تشنگان عقیق لبت را حلال کرد
خطت که آمد و سر چاه ذقن گرفت

بر عارض تو چهره شدن حد شمع نیست
گریان ز بزم رفت و سر خویشتن گرفت

بر روی آب رخصت سجاده گستری
اول نداشت موج، ز مژگان من گرفت

معشوق خردسال بود سازگارتر
سروی که قد کشیده دلش از چمن گرفت

دارم تبی چنانکه سرانگشت را طبیب
برداشت تا ز دست من اندر دهن گرفت

بر حرف من کلیم نگفتی گرفت نیست
این چیست کآتش از نفست در سخن گرفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}