غزل شمارهٔ ۱۳۷

غزلیات

باغ و راغ من خونین جگرست
نفسی کز دل من تنگ ترست

ز آنچه آن سرو بخود می پیچد
پیچش طره و تاب کمرست

بیزبان باش، نبینی که قلم
با زبانست و سرش در خطرست

آب از اشک جگرسوز خورد
نخل آهم که سراسر ثمرست

همت عالی ما هست تهی
شاهبازیست که بی بال و پرست

برنگردید بچشمم تا رفت
خواب با اشک مگر هم سفرست

نکهت گوهر دلها سفته
مژه حکاک عقیق جگرست

بیم سر باشد اگر در ره عشق
چون سرت پای شود بیخطرست

آستین هر که بدستش افتاد
در پی کشتن شمع سحرست

اختر طالع وارون کلیم
نظر تربیتش از شررست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}