غزل شمارهٔ ۱۸۶

غزلیات

جور تو ز پی فغان ندارد
زخم ستمت دهان ندارد

جان گرچه بچشم در نیاید
گمنامی آن میان ندارد

از بس دهن تو تنگدست است
نام ار بودش نشان ندارد

دل بی آبست و دیده ویران
بیمایه غم دکان ندارد

در باغ جهان دهان خندان
دیدم گل زعفران ندارد

او را هم از آن میان خبر نیست
زان گم شده کس نشان ندارد

افسانه وصل چیست دانی
بامیست که نردبان ندارد

در حشر دگر زما چه خواهند
غارت زده ارمغان ندارد

راحت مطلب کلیم از چرخ
چیزیست که آسمان ندارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}