غزل شمارهٔ ۳۱۰

غزلیات

بسکه حرف قامتت ورد دل دیوانه شد
سینه از مشق الف مانند لوح شانه شد

تا خراب او نگردیدم بمن ننمود روی
خانه از خورشید گرمی دید چون ویرانه شد

عیش در جانم غریبست ارچه ماند سالها
غم اگر یکروز در دل ماند صاحبخانه شد

بسکه بهر صید دل ها تخم شید افشانده اند
در کف ارباب تقوی سبحه ها بیدانه شد

بود از دلهای ما آوازه زلفت بلند
از نوا افتاد چون زنجیر نی دیوانه شد

سرکشان گر آتشند آخر ملایم می شوند
شمع آخر آب گشت و مرهم پروانه شد

کلبه تاریک من بیشم سواد اعظم است
فارغ از کاشان کلیم از گوشه کاشانه شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}