غزل شمارهٔ ۳۵۳

غزلیات

بت پیمان شکن دم از وفا زد
اثر نقشی بر آب گریه ها زد

خوشا آسایش دردی که ما را
چنان گیرد که نتوان دست و پا زد

ز درد رشک همکاران کبابیم
بمجلس اشک شمع آتش بما زد

ز بخت تیره روز هر که شب شد
بجای شمع آتش در سرا زد

چرا آب بقا نبود سیه روز
که راه راحت آباد فنا زد

قمار پاکبازی خوش نشین شد
دوشش فقرم ز نقش بوریا زد

شکر خند گل ساغر صدا داشت
حریفان صبوحی را صلا زد

خدنگ آه چون تیر هوائیست
کزو نتوان شکار مدعا زد

سموم عشق رخت هستیم سوخت
در آن وادی که مجنون را هوا زد

کلیم از مطلب نایاب بگذشت
به دست آورده را هم پشت پا زد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}