شمارهٔ ۲۰

غزلیات

چشمت به غمزه کشت من بیگناه را
خود زلف را چه گویم و خال سیاه را

با آه و روی زرد ز خالت شدیم دور
باد آمد و ز دانه جدا کرد کاه را

مردم ز مه حساب گرفتند سالها
نگرفت در حساب جمال تو ماه را

جوهر که قیمتی است کشندش به احتیاط
من هم به دیده می کشم آن خاک راه را

از همت گدای تو باشد فرو هنوز
بی عرش اگر کشند شهان بارگاه را

سلطان حسن گو سوی دلها نظر گمار
ملک آن اوست کو بنوازد سپاه را

نام کمال خواجه که درویش خوانده ای
درویش خوانده ای به غلط پادشاه را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}