شمارهٔ ۲۷

غزلیات

تا جان ما گذشت ازین قیل و قال‌ها
دل را به یاد روی تو ذوقست و حال‌ها

تا شسته شد ز لوح دلم نقش غیر دوست
جان مرا به اوست مدام این وصال‌ها

تا کرده‌ام به حسن تو تشبیه ماه و خور
دارم ز روی تو همه‌دم انفعال‌ها

تا آفتاب روی تو دیدم در اوج حسن
دیگر ندید کوکب بختم و بال‌ها

اهل گمان که بهره ندارند از یقین
دارند در ره تو عجایب خیال‌ها

در بزم وصل تو چو دلم شاد و خرمست
جانم رهید از غم هجر و ملال‌ها

حسنی چنین که دید، اسیری نمی‌توان
گفتن بیان شمه آن ماه و سال‌ها

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}