شمارهٔ ۱۱۰

غزلیات

بیخدمت تو کس به جهان عزتی نیافت
شاهی که چاکر نو نشد حرمتی نیافت

در نامه سعادت خود دردمند عشق
بیداغ محنتی رقم دولتی نیافت

تا غم نخورد و درد نیفزود قدر مرد
تا لعل خون نکرد جگر نیمنی نیافت

دل زان لب و دهان نتوانست برد جان
بودش مجال تنگ مگر فرصتی نیافت

بی خنده تو کان نمک خوان رحمت است
جان از نعیم هر دو جهان لذتی نیافت

پشمینه پوش خرقة سالوس تا نسوخت
از جامه خانه کرمت خلعتی نیافت

چندانکه باز جست در اعمال خود کمال
مقبول تر ز ترک ریا طاعتی نیافت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}