شمارهٔ ۲۱۶

غزلیات

گر حال دل به دوست نه امکان گفتن است
بر شمع سوز سینه پروانه روشن است

از من بگو به مدعی ای یار آشنا
من فارغم ز قصد تو چون دوست با من است

آنرا که دل سوی لب او می کشد چو جام
بر سر نوشته اند که خونت بگردن است

جان نگذرد ز کوی تو کان عندلیب عیب
مرغی است کش حظیرة قدسی نشیمن است

آن دوستدار کز تو جدا می کند مرا
وان هم به حق صحبت دبرین که دشمن است

عاشق شکسته پای نه در پیش تست و بس
هر هر جا فتد چو زلف تو مسکین فروتن است

ای دل چو بشنوی خبر وصل از آن دهان
باور مکن که آن سخن نا معین است

نام کمال رفت به پاکیزه دامنی
تا در غمت به خون دل آلوده دامن است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}