شمارهٔ ۵۱۹

غزلیات

مهره روی تو نه در خورد من مسکین بود
چه کند بنده چر تقدیر خداوند این بود

بر نیامد بهوای دل دیوانه خویش
ز آنکه فرهاد نه مرد هوس شیرین بود

هر که او روی نکو دید و دل از دست نداد
نه دلی داشت به هیچ خبری از دین بود

بسکه چشمم ز فراق رخ او اشک فشاند
در شب هجر فراغه زمه و پروین بود

خاک در دیده این بخت که خفت و نشناخت
قدر آن شب که مرا خاک درت بالین بود

این همه چاشنی از ذوق لبت بافت کمال
ور نه اول سخن او نه چنین شیرین بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}