شمارهٔ ۶۹۵

غزلیات

بر آمد جان ز شوق آن دهانم
بر آوردی به هیچ ای دوست جانم

گریبانم ز دست خود چه دوزی
ه از دست تو بازش می درانم

ز تو می پرسم و می گویم از شوق
سخن می گویم و در می چکانم

چو در گفتار می آری لب خویش
شکر می چینم و جان می فشانم

اگر بویت به من جانی رساند
چه می ترسی یکی را صد رسانم

مرا پرسی ز عقل و دین چه دانی
ترا دانم من این و آن ندانم

کمال از جانستانش رنجه شد گفت
چه می رنجی حق خود می ستانم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}