شمارهٔ ۷۹۹

غزلیات

من که از وصل تو ای دوست جدا می باشم
سال و مه منتظر وصل شما می باشم

درد عشق تو مرا کشت دوا کن جانا
کاندر این درد به امید دوا می باشم

صبحدم باد صبا چون ز تو آرد پیغام
همه شب منتظر باد صبا می باشم

به تمنای وصال تو که بابم روزی
اندر غم و هجران و بلا می باشم

جان همی گفت که از دست غمت ای دلبر
اندر این مجلس تن بی سرو پا می باشم

را رهان زودم از این غمکده دیده کمال
کاندر این غمکده بی برگ و نوا می باشم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}