شمارهٔ ۸۰۰

غزلیات

من و درد تو آنگه باد مرهم
نباشد این قدر دردی مرا هم

حدیثم از کم و افزون جز این نیست
که افزون باد این درد و دوا کم

به خون ریزم اجازت چیست گفتی
اجازت اینه که بسم الله همین دم

نه بینم هرگز آن روزی که بی دوست
به بینم سینه بی غم دیده بینم غم

عجب غمخوارفه دارم که هرکس
او می خورد من میخورم غم

کمال از خون دل بنوشت فتوی
رساند آنگه بدانه دیرینه همدم

که کس بابد مرادی از تو بانی
جواب آمده که نی والله اعلم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}