شمارهٔ ۱۰۵

غزلیات

دلم با دوست دایم در وصالست
فراق از وی مرا دیگر محالست

برو ای عقل رخت خویش بربند
که عشق از گفت و گویت در ملالست

سلاطین رااگر مال است مارا
گدائی درش مال و منالست

حجاب تو توئی آمد و گرنه
همه عالم جمالش را مثالست

به پیش عارف حق بین دو عالم
مر اسمای الهی را ظلالست

هرآنکو وحدت حق را ز کثرت
ببیند بی گمان صاحب کمالست

به پیش چشم تو روشن اسیری
همه عالم بنور ذوالجلالست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}