شمارهٔ ۸۵۴

غزلیات

راز عشقت ز دل آمد به زبان
مهر در ذره نهفتن نتوان

گفتی از چشم تو خون می آید
هرچه می آید ازو در گذران

دهنت دیدم و گفتم شکر است
گفتمت هرچه خوش آمد به دهان

الاف اگر زد به قدت سرو چمن
گویش اینک گز و اینک میدان

نسبت روی تو کردیم به ماه
ماه چرخی بزد از شادی آن

گفته خون تو ریزیم و کمال
از انتظارم چه کشی باش بر آن

حاکمی خواه بکش خواه ببخش
بندهامه خواه بخوان خواه بران

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}