شمارهٔ ۸۵۵

غزلیات

روی او از زلف دیدن می‌توان
گل شب مهتابه چیدن می‌توان

گرچه زلف او ز سر تا پا جفاست
این جفا از وی کشیدن می‌توان

کشتی مرغی که باشد خانگی
گر به بام او پریدن میتوان

با لب او میوهٔ شیرین وصل
گر رسد وقتی رسیدن می‌توان

از دهانش جرعهٔ آب حیات
گر بقا باشد چشیدن می‌توان

دل به زخمی از تو ترک ناله گفت
وقت مرهم آرمیدن می‌توان

دید عکس جان در آن عارض کمال
با عکس گل در آب دیدن می‌توان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}