شمارهٔ ۹۵۵

غزلیات

ای بار نازنین مگر از فتنه زاده‌ای
کامروز چشم فتنه‌گری برگشاده‌ای

در ملک حسن خسرو خوبان تویی ولیک
داد مرا تو از لب شیرین نداده‌ای

هستند در زمان تو خوبان گلعذار
لیکن از این میانه تو زیبا فتاده‌ای

چون آفتاب بر همه روشن شد آنکه تو
از حسن و لطف از مه تابان زیاده‌ای

از خط تو ز غالیه هر نقطه‌ای که هست
داغی‌ست آنکه بر دل عنبر نهاده‌ای

با آنکه ریخت غمزهٔ شوخ تو خون ما
با عاشقان هنوز به جنگ ایستاده‌ای

گفتم کمال از قد سرو نو بر نخورد
عشقت بگفت رو که در این ره پیاده‌ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}