شمارهٔ ۱۴۴

غزلیات

با غم معشوق ما را کارهاست
از جفای عشق بردل بارهاست

سربلندیهاست از دلبر مرا
گرچه از عشق من او را عارهاست

دایم از شوق گلستان رخش
بلبل جان را هزاران زارهاست

زاهدان را لذت عشق تو نیست
زان سبب با عاشقان انکارهاست

چون بعالم نیست بی غم شادیی
با گل وصلت ز هجران خارهاست

در جدایی جان ما را دایما
با خیال وصل خوش بازارهاست

ای اسیری عاشق و معشوق را
بی زبان با یکدیگر گفتارهاست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}