شمارهٔ ۱۴۵

غزلیات

صورت یاربخواب امد و در گوشم گفت
که بخفتن نتوان در معانی را سفت

خیز اندر پی مطلوب درآ از سر درد
در طلب روز مخور شب همه شب نیز مخفت

نقش اغیار برون کن ز درون دل خود
تا که با یار همیشه بودت گفت و شنفت

عاقبت دیده جان باز کند بررخ دوست
هر دلی کو بغم و درد مدام آمد جفت

جان و دل ساز فدا گر هوس دیدارست
زانکه اینجا بکسی رو ننمایند بمفت

توئی تست حجاب تو اگر رفت توئی
یار بینی که عیانست ز پیدا و نهفت

رودر آئینه دل گفت نماییم دگر
زین سخن جان اسیری چو گل تازه شکفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}