شمارهٔ ۱۴۶

غزلیات

دو عالم غرق انوار تجلی است
همه ذرات بیخود همچو موسیست

چرا مجنون شدی در جست و جویش
نظر بگشا که عالم پر ز لیلیست

من از مستی خبر از خود ندارم
چه جای زهد و سالوسی و تقویست

بیا واعظ ز دیدارش سخن گو
چه جای قصه رضوان و حوریست

نظر برمهر رویش کن ز ذرات
که تابان هم ز صورت هم ز معنیست

مرا تا دیده بر روی تو بارست
فراغت از همه دنیا و عقبیست

اسیری دولت دیدار وصلش
کجا بیند چو در قید اسیریست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}