شمارهٔ ۳۳

غزلیات

ای مرا کرده مشوّش زلفت
وی ز گل ساخته مفرش زلفت

تا که در خسته دل ما پیوست
نیست خالی ز کشاکش زلفت

شد ز بیماری چشمت آگاه
هست از آن روی بر آتش زلفت

روز خوش را دل من شب خوش کرد
تا که او راست شب خوش زلفت

نور خورشید نهان شد چو فکند
سایه یی بر رخ مه وش زلفت

آن چه خطّست که گویی که بمشک
سیم را کرد منقش زلفت

گفتم ان زلف بگیرم یک شب
گشت از اندیشه مشوّش زلفت

گرز حال دل من می پرسی
آنک آنک سوی خودکش زلفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}