شمارهٔ ۱۰۸

غزلیات

زان شب که با تو دست در آغوش کرده ام
یکباره ترک صبر و دل و هوش کرده ام

هرچ آن نه عشق تست ببازی گرفته ام
هرچ آن نه یادتست فراموش کرده ام

در چشم من شدست یکی دانة گهر
هر نکته یی که از دهنت گوش کرده ام

خالی شده دماغ من از مستی و خمار
زان باده ها که از لب تو نوش کرده ام

بر چرخ می رسید خروش دل از فراق
او را بوعده های تو خاموش کرده ام

از چشم نیم خواب تو امروز روشنست
آن ناله ها که من ز غمت دوش کرده ام

دستم که زیر سنگ فراقست هر شبی
تا روز با غم تو در آغوش کرده ام

پرسیدم از دلم که چرا دوری از برم؟
گفتا که خوفرا رخ نیکوش کرده ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}