شمارهٔ ۲۱۴

غزلیات

کاش آن شوخ جفا پیشه وفائی بکند
با من بیدل و آرام صفائی بکند

چون طبیب دل بیمار جهانست بتم
گو بیک بوسه مرا نیز دوائی بکند

چه شود گر دل بیمار مرا شاه جهان
از شراب لب جانبخش شفائی بکند

در ازل چونکه جفا لازم خوبی آمد
راضیم آن صنم ازجور و جفائی بکند

وصل دلدار اسیری بدعا خواه مدام
تا مگر حق زکرم فضل و عطائی بکند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}