شمارهٔ ۲۳۱

غزلیات

عشق چو جور و ستم آغاز کرد
بر رخ عاشق در غم باز کرد

شد بجهان رسم نیاز آشکار
شاهد حسنش چو بخود ناز کرد

خواست کند غارت دین و دلم
دیده سوی غمزه غماز کرد

حکم قضا روز ازل جان من
عاشق و قلاش و نظر باز کرد

بلبل جان از قفس تن بجست
بار دگر سوی تو پرواز کرد

دل که جمال رخ خوب تو دید
جان بغم عشق تو دمساز کرد

یافت نوایی ز لبش همچو نی
جان اسیری چو بغم ساز کرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}