شمارهٔ ۲۵۰

غزلیات

مستم ز جام عشق و ندارم ز خود خبر
ساقی رهان مرا زمن از جرعه دگر

رندیم و باده نوش و بمیخانه معتکف
ز آواز نی برقص و رخ ساقی در نظر

مست مدام نرگس ساقیم آنچنان
کز دست بیخودی نشناسیم پاو سر

جویای عیش و عشرتم ای پیر میکده
با ما ز شاهد و می و میخانه گو خبر

مست شراب جام الستم نه با خودم
با ما ز عقل و زهد مگوئید و خیر وشر

عشاق سر خوشند، بزن ساز مطربا
شه بیت عاشقانه دگر باره گو ز سر

تا با خودی اسیر فراقی اسیریا
گر وصل دوست میطلبی از خودی گذر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}