شمارهٔ ۱۴۴ - وله ایضا

قطعات

ای دل ای دل سخن سخن بیهده را کار مبند
خویشتن را بپوش در غم و تیمار مبند

گر خیالست ترا کین که تو داری نیکست
بد خیالیست که بستی تو دگر بار مبند

کمربندگی ار زان که نخواهی در بست
دست شهوت مگشا باری و زنّار مبند

فکرت خود همه در مکر و حیل صرف مکن
از پی دیو سلیمان را در کار مبند

گر نخواهی که دلت تنگ بود چون غنچه
پس ازینش به طمع در زر بسیار مبند

بند، کان بر دهن حرص و امل باید بست
به ستم بر دهن کیسة دینار مبند

چون نداری تو سر آنکه بسامان گردی
خرقۀ مخرقه بیرون کن و دستار مبند

طاقت بار کشیدن چو نداری باری
مردمی کن ز گنه بار بخروار مبند

در قیامت سربار همه کس بگشایند
هر چه باید که نبینند در آن بار مبند

چون خود از دایره آید همه سر گردانی
پس تو دل در فلک دایره کردار مبند

بهر ابلیس دلی را که ملک سجده برد
به هوسبازی در محنت بیگار مبند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}