شمارهٔ ۲۱۵ - وله ایضا

قطعات

ای ترا جمع گشته در ره آز
همّت کوته و امید دراز

همه دندان ز حرص همچون سیر
همه مغز تو پوست همچو پیاز

ندهی خر بزاهدان لیکن
نان ایشان همی خوری بنیاز

دست تو چون دهان گرسنگان
هر چه در وی نهی نیایی باز

چون گلو می فرو بری همه چیز
وز تو ناید برون مگر آواز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}