شمارهٔ ۲۷۸ - ایضا له

قطعات

برون رفتم از خانه دی نگهبان
تهی بود از آیندگان کوی من

فرو رفته با خود به اندیشه یی
جوانی درآمد ز پهلوی من

گرانی به بالا دو چند اشتری
هر انگشت او چون دوبازوی من

حمایل زپولاد در گردنش
چنان قطرۀ آب از جوی من

بزد دست و پولاد روشن زبر
برآهخت و آورد رخ سوی من

چو نزدیک شد بی محابا کشید
برهنه بیکبار در روی من

چو از پر دلی من نرفتم ز جای
نه آژنگی آمد در ابروی من

بر آهخت تیغ و بیازید دست
یکی پاره بگرفت از موی من

عطا دادم او را ز خود اندکی
ز شادی ببوسید زانوی من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}