شمارهٔ ۱۸

غزلیات

دارم از خان وصال یار امید نصیب
زانکه از گلزار میباید نصیب عندلیب

تا نکوئی نیست واقف یار از راز درون
نیک می داند دوای درد رنجوران طبیب

او است کز هر دیده می بیند جمال خویشرا
حسن خود می بیند و در خویش میماند عجیب

حق نکه میداردت در هر کجا باشی بحفظ
گر نمی دانی بخوان تو معنی اسم الرقیب

هردعائی را که می گوئی اجابت می کند
هین مشو نومید بر خوان در دعا اسم مجیب

اهل عالم چون مسافر آمدند و می روند
زخمها دارد خدا بر جان مسکین غریب

کوهیا وصف دهان یا رقوت روح تست
هر چه گوئی از لب جانبخش او باشد ربیب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}