شمارهٔ ۴۶

غزلیات

جمالش را جلال آئینه دار است
جلالش را جمال آئینه دار است

خود است آئینه خود در حقیقت
بهر صورت از این رو آشکار است

یکی گردد دو صدر ره می شماری
یکی باشد عددها بی شمار است

سفید و سرخ و زرد و سبز و اسود
ز یکدست است ونقش یک نگار است

سواد الوجه دل شد خال آن ماه
ز زلف و روی او لیل و نهار است

ز یک آب است بستان سبز و خرم
صباحی گفت گلها عین خار است

چو گفت او کل یوم هو فی الشان
نمی دانم که کوهی در چه کار است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}