شمارهٔ ۳۴۷

غزلیات

ما ز عشق یار در دل آتشی افروختیم
هرچه نقش غیر در وی بود کلی سوختیم

گر نباشد عشق ما حسنش کجا پیدا شود
شمع رویش را ز نور عشق ما افروختیم

زنده می‌سازد لبش هردم هزاران مرده را
ما ز لعل او هم اینجا نفخ صور آموختیم

چون رواجی داشت در بازار عشقش دین و دل
ما به سودای وصالش جمله را بفروختیم

در لباس عشق جانان ما لباس جان و تن
در فراق او دریدیم و به وصلش دوختیم

از فسون عقل نتوان عشق را از دست داد
چونکه عمری ای اسیری ما همین اندوختیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}