مجد همگر
شمارهٔ ۲۳۰
رباعیات
تا درد تو شد با دل حیرانم جفت
بس دُر که دو چشم گوهرافشانم سفت
گفتی که چگونهای چه پرسی از من
من بی تو چنانم که بنتوانم گفت
مجد همگر
رباعیات
تا درد تو شد با دل حیرانم جفت
بس دُر که دو چشم گوهرافشانم سفت
گفتی که چگونهای چه پرسی از من
من بی تو چنانم که بنتوانم گفت
{{ metaLine }}
موردی نیست.
خالی است.
موردی یافت نشد.
فال حافظ
نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
{{ poem.poet_nickname }}
کتاب: {{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}