شمارهٔ ۵

غزلیات

ماهی که لب نوشش خاصیت جان دارد
بی‌یاد لبش بودن البته زیان دارد

گر خلد برین خواهی پیداست سر کویش
ور آب بقا جویی در گنج دهان دارد

خورشید قیامت شد ماهی که تمنایش
سرگشته به هر جانب صد سرو روان دارد

یا رب به چه زیبایی از خانه شود طالع
آن مهر که دیدارش مه را نگران دارد

دریاب و زیارت کن دل‌های پریشان را
این است نشان ای دل کز دوست نشان دارد

گر ماه به زیبایی منظور جهانی شد
منظور دل مستان ماهی‌ست که آن دارد

هرگز نبرد از جا آسایش سلطانش
آن را که غم عشق است دارای جهان دارد

آن گنج که پنهان است از غایت پیدایی
بیرون ز مکان در دل پیوسته مکان دارد

آن درد که درمانش در دست همان درد است
در پرده مهجوری صد لطف نهان دارد

آن را که زبان و دل با یک‌جهتان کج باخت
او داند و شاهی کاو تیغ دو زبان دارد

گر گوهر اخلاصت با دُر یقین باید
باید که دلت باشد هر چیز گمان دارد

این نشو و نما مجذوب بی‌شوق نگاری نیست
عشق است که آدم را پیوسته جوان دارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}