مجذوب تبریزی
شمارهٔ ۲۰
غزلیات
یکرنگ تو را کجدل و ابلق نتوان کرد
حق را به فسون باطل و ناحق نتوان کرد
توفیق به دل جذبه دهد ور نه دلی را
با حیله مقیّد به تو مطلق نتوان کرد
تا محل دل کعبه روان را نکند گرم
خود را به صف قافله ملحق نتوان کرد
سرمشق به کس تا ندهند از خط تسلیم
رازی که نهان است محقق نتوان کرد
تا دل نکنی از زر و اسباب کدورت
آهنگ می و جام مروّق نتوان کرد
چشم طمع از خواب فراغت نتوان داشت
رم از ته این طاق معلق نتوان کرد
یا عشق بگو ور نه به صد زور هوس را
از یک گل این فرش مطبق نتوان کرد
انگشت نبی باید و تایید خدایی
دیبای قمر را به فسون شق نتوان کرد
آرایش ظاهر مکن ای خواجه که خود را
یکرنگ به پوشیدن ازرق نتوان کرد
واعظ بده انصاف که بیربط کسی را
سرکرده یک انجمن احمق نتوان کرد
مجذوب تو را وسوسه مغلوب نسازد
حق را به فسون باطل و ناحق نتوان کرد
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}