شمارهٔ ۱۳۱

غزلیات

ساقیا فصل بهار است و هوای گشت باغ
بوی گل کی می‌کند بی‌باده ترطیب دماغ

خیز و در ساغر بریز آن آب آتش رنگ را
کز لطافت در شب تاریک سوزد چون چراغ

می بده ساقی به آن نیت که باشی عمرها
شاهد بزم و تذرو گلشن و آهوی زاغ

هر چه داری صرف می کن تا در این ویرانه‌ای‌
ور نه تا مردن کند سودای گنجت بی‌دماغ

گنج آن باشد که با معشوق سیمین‌غبغبی
واکشی مستان و خاطرجمع در کنج فراغ

تا توانی می به دست آورد که در صحن چمن
لاله را عمر کم و آن جام خالی کرده داغ

بوالهوس را بهره‌ای از احتشام عشق نیست
فر اقبال هما کی سایه اندازد به زاغ

عزت داغ دل پرخون شناس و شکر کن
تا به سان لاله دائم مشک ریزندت به باغ

گویمت مجذوب تدبیر غم ایام چیست
روز و شب می نوش تا هرگز نباشد (؟) باغ

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}