شمارهٔ ۱۴۸

غزلیات

سرویی به قامت تو در اشرف ندیده‌ام
ماهی چو عارض تو به مصحف ندیده‌ام

صف در برت کشیده هزار آفتاب و ماه
در مجمع ملائکه این صف ندیده‌ام

این جاه و سلطنت به سلیمان نداده‌اند
این عز و شأن ز شوکت آصف ندیده‌ام

یاری گزیده‌ام که به دوران حسن او
یک زاهد نداده دل از کف ندیده‌ام

رسواست وجد ساخته صوفیان شهر
یک بار رقض بی‌نی و بی‌دف ندیده‌ام

محبوس دام انجمن وعظ چون شوم
فیضی که از کلام مزخرف ندیده‌ام

تنها همین نه‌پیش‌نماز است بی‌سواد
یک اعتقاد صاف در این صف ندیده‌ام

دادم به می‌فروش برات وظیفه را
چون به‌ترش ز میکده مصرف ندیده‌ام

پنهان شراب خوردن مجذوب هم ریاست
دیوانه‌ای مطیع مکلف ندیده‌ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}