شمارهٔ ۲۰۰

غزلیات

به اصل و نسل مباهات ای پسر کم کن
تو خویش را خلف دودمان آدم کن

دلت چو تحفه داغی به چنگ اندازد
مجو علاج ز مرهم علاج مرهم کن

گهی که ذوق تنعم تو را فریب دهد
به جای شیر و شکر خون و زهر در هم کن

سفینه‌ای‌ست وفا لنگرش بگویم چیست
به هر که دست دهی پای خویش محکم کن

زمانه چشم تو را تا نبسته است ز خاک
بگیر جام و به عبرت نگاه بر جم کن

نگاه داشتن آبرو جوان‌مردی‌ست
طمع مدار و سخاوت به کار حاتم کن

فریب خلق جهان در کمال آسانی‌ست
کسی که رام تو مشکل شود از او رم کن

خدنگ راست کشید این سخن به گوش جان
که پشت دشمن خود را به راستی خم کن

چه رشک می‌بری ای بی‌شعور بر مجذوب
بیا به میکده خود را تو نیز آدم کن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}