شمارهٔ ۴۶۸

غزلیات

معشوق اگر به جانب عاشق کند نگاه
زین قدر بگذرد سر عاشق ز مهر و ماه

گر ره به وصل دوست طلب میکند خرد
گو راه عشق رو که بود عشق شاه راه

حسن تو از مجالی ذرات جلوه کرد
لیکن چو ما جمال تو را نیست جلوه‌گاه

گر یک نظر ز دیده شود ابرویت نهان
از دود آه و ناله جهان را کنم سیاه

عاقل اگر به عقل کند التجا ولی
ما عاشقیم و عشق تو ما را بود پناه

با تیغ غمزه چشم تو چون ترک فتنه‌جو
دایم به قصد خون جهان بود بیگناه

با آنکه بی‌خبر ز اسیران عشق بود
هم بیش و کم به حال اسیری کند نگاه

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}