شمارهٔ ۳۸

غزلیات

باد چون طره آن جان جهان درشکند
فتنه بینی که در عقل و روان در شکند

دل بر آتش نهم آن لحظه که آن عهدشکن
بر مه نو زره مشگ‌فشان در شکند

عهد کرد او که خورد خونم و می ترسم از آنک
بشکند عهد و مرا کام به جان در شکند

گرچه بسیار کمانش بکشم آخر کار
تیر مژگانش مرا همچو کمان در شکند

در غمش زان سخن خویش نگویم که مرا
سخن از شرم خیالش به زبان در شکند

زلف بشکست چو دل در غم او بست مجیر
تا دل خسته او را به میان در شکند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}