مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۴۷
قطعات
شمس یکدست که از دست من و زخم بدم
هر شبی تا به سحر روی به خون میشوید
رقعه را دیدم و دانست و یقین گشت مرا
که رخ از اشک به خون مژه چون میشوید
گر نجس بود سخنهاش در آن رقعه رواست
که بدان دست نوشتهست که کون میشوید
مجیرالدین بیلقانی
قطعات
شمس یکدست که از دست من و زخم بدم
هر شبی تا به سحر روی به خون میشوید
رقعه را دیدم و دانست و یقین گشت مرا
که رخ از اشک به خون مژه چون میشوید
گر نجس بود سخنهاش در آن رقعه رواست
که بدان دست نوشتهست که کون میشوید
{{ metaLine }}
موردی نیست.
خالی است.
موردی یافت نشد.
فال حافظ
نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
{{ poem.poet_nickname }}
کتاب: {{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}