مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۸۷
قطعات
شمس یکدست که از دست من و بیم هجا
هر شبی تا به سحر روی به خون میشویی
رقعهای دیدم و دانستم و معلومم شد
که رخ از رشک به خون مژه چون میشویی
گر به حق بود سخنهای تو در رقعه رواست
که بدان دست نوشتی که کون میشویی
مجیرالدین بیلقانی
قطعات
شمس یکدست که از دست من و بیم هجا
هر شبی تا به سحر روی به خون میشویی
رقعهای دیدم و دانستم و معلومم شد
که رخ از رشک به خون مژه چون میشویی
گر به حق بود سخنهای تو در رقعه رواست
که بدان دست نوشتی که کون میشویی
{{ metaLine }}
موردی نیست.
خالی است.
موردی یافت نشد.
فال حافظ
نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
{{ poem.poet_nickname }}
کتاب: {{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}