شمارهٔ ۱۹۱

غزلیات

چراغی آمد و بر آفتاب پهلو زد
که دست حسن ویش صد طپانچه بر رو زد

بر این شکار به صد اهتمام اگرچه کشید
شکار بیشه دیگر کمان ولی او زد

درین سراچه چو جای دو پادشاه نبود
یکی برفت و سراپرده را به یک سو زد

ز سیر دل ره او بست تیر دلدوزی
که این نهفته از آن گوشه‌های ابرو زد

ز سحر قوم خبر داد معجز موسی
زمانه نقش کزان هر دو چشم جادو زد

ز ناز تا بتوان سنگ در ترازو نه
که عشق حسن تو را برد و برتر ازو زد

تو عذر دلبر نو محتشم بخواه که یار
به تازگی ره یاران ز قد دلجو زد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}