شمارهٔ ۴۰۰

غزلیات

زخم نگهت نهفته خوردم
پنهان نگهی دگر که مردم

شد عقل و زمان مستی آمد
خود را به تو این زمان سپردم

تیر نگهم زدی چو پنهان
راهی به نوازش تو بردم

می‌گشت لبم خضاب اگر دوش
دامن گه گریه می‌فشردم

از زخم اجل کشنده‌تر بود
از دست تو ضربتی که خوردم

دل بی‌تو شبی که داغ می‌سوخت
تا صبح ستاره می‌شمردم

ای هم دم محتشم در این بزم
صاف از تو که من حریف دردم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}