شمارهٔ ۴۰۶

غزلیات

در بزم چون به کین تو غالب گمان شدم
جان در میان نهادم و خود برکران شدم

پاس درون قرار به نامحرمان چو یافت
من محفل تو را ز برون پاسبان شدم

دیدم که دیدن رخت از دور بهتر است
صحبت گذاشتم ز تماشائیان شدم

این شد ز خوان وصل نصیبم که بی‌نصیب
از التفات ظاهر و لطف نهان شدم

بر رویم آستین چو فشانید در درون
دم ساز در برون به سگ آستان شدم

عمرت در از باد برون آن چه میتوان
لیکن که من ز پند تو کوته زبان شدم

چون محتشم اگرچه به صدخواری از درت
هرگز نمی‌شدم به کنار این زمان شدم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}