شمارهٔ ۶

ملحقات

هرکس که در حریم وصال تو محرم است
اورا فراغت از غم و شادی عالم است

در مجلس شهود کسی را که بار شد
فارغ ز جست و جو همه دم شاد و بی غمست

دل را صفا و نور بود از رخت ولی
جانم ز فکر زلف پریشان چه درهم است

مونس نگشت با خرد و صبر یکنفس
جانی که او بعشق تو پیوسته همدم است

هرکو ز جهل منکر ارباب معنی است
دیو است اگر بصورت از اولاد آدم است

در راه فقر هرکه ز دنیا و دین گذشت
او بایزید وقت خود و ابن ادهم است

دارد بجان تو چو اسیری سعادتی
هر دل که او بدولت دیدار خرم است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}