شمارهٔ ۵۹۲

غزلیات

ای رشگ بتان به کج کلاهی
قربان سرت شوم اللهی

تو بسته میان به کشتن من
من بسته کمر به عذرخواهی

روی تو ز باده ارغوانی
رخسارهٔ من ز غصه کاهی

من خورده قسم به عصمت تو
تو داده به خون من گواهی

ماهی تو درین لباس شبرنگ
یا آب حیات در سیاهی

گویند که ماهی و نگویند
وصف مه روی تو کماهی

ابرو بنما و رخ که بینند
در خیمهٔ آفتاب ماهی

ای بر سر تو همای دولت
انداخته سایهٔ الهی

بر محتشم گدا ببخشای
شکرانهٔ این که پادشاهی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}