شمارهٔ ۵۹۱

غزلیات

من و ملکی و خریداری مژگان سیهی
که فروشند در آن ملک به صدجان گنهی

شهسواری که به جولانگه حسنت امروز
انقلاب از نگهی میفکند در سپهی

حسن از بوالعجبی هر بت نازک دل را
داده است از دل پر زلزله آرام گهی

گشته مقبول کس طاعت این خاک نشین
که به کاهی نخرد سجده زرین کلهی

کلبهٔ دل ز گدائی بستانند این قوم
نستانند ولی کشوری از پادشهی

هست عفوی که به امید وی از دیدهٔ عذر
نقطهٔ قطره اشگی که نشوید گنهی

حسن و عشقند دو ساحر که به یک چشم زدن
می‌گشایند میان دو دل از دیده رهی

مدت وصل حیاتیست ولی حیف که نیست
راست بر قامت او خلعت سالی و مهی

محتشم اول عشق است چنین گرم مجوش
صبر پیش‌آور و پیدا کن ازین بیش تهی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}